close
تبلیغات در اینترنت
مقاله
loading...

مرکز دانلود پروژه ، تحقیق ، جزوه و مقالات دانشجویی

مقاله

ویژگی‌های تربیت اسلامی

علی جعفر مهدیخانی بازدید : 120 دوشنبه 02 مرداد 1391 نظرات ()

تربیت اسلامی اصولاً از خصوصیات منحصر به فردی برخوردار است که ذیلاً به اهم جوانب آن پرداخته می‌شود:

۱ـ تربیت اسلامی در صدد بارآوردن انسان صالح است. البته هدف مکاتب تربیتی دیگر، غالباً در آماده سازی فرد به اساس اصل خدمت به وطن و آنچه اخلاق ملی خوانده می‌شود، خلاصه می‌گردد و در بستر ارزش‌های انسان شمول رشد و نمو نمی‌کند. لذا تمام اصول تربیتی از قبیل وفاء، درستکاری، صلح، عدم تجاوز بر حقوق دیگران، عدم تقلب در تولید کالا و امثال آن در مکتب‌های بیگانه، نسبی بوده و در همه حال بستگی به مصالح ملی و میزان خدمت به وطن دارد. پس انسان شایسته از نقطه نظر غربی، همان است که اخلاقیاتش از منافع ملی و قومی او سرچشمه گیرد و تنها به ارزش‌هایی متعهد باشد که به مصلحت وطنش می‌انجامد و بس!


اما اسلام عزیز از چنین دوگانگی در اهداف تربیتی، بیزار بوده و اخلاق بر حساب مصلحت را نمی‌پذیرد. اخلاق در اسلام عبارت از یک سلسله ارزش ایمانی است که انسان مسلمان در هر وقت و زمانی باید به آن ملتزم باشد و از پیامد آن هم بیم نکند.

ازینرو مسلمان در هرجا و هر زمانی راستگو و درستکار بوده و از خیانت با مسلمان و یا غیرمسلمان اجتناب می‌ورزد. و اگر به این دست از ارزش‌های اخلاقی و تربیتی پابند نبود، دانی که او از اسلام دور و یا روش تربیتی او ناتمام بوده است. و البته برنامه تربیتی سالم و پخته اسلامی، همان برنامه‌ای است که افرادی را بارآورد که علیرغم تفاوت در رنگ و بو و یا در چهارچوب مصالح قومی، بازهم در حوزه اخلاق و تعهد به اصول تربیتی باهم یکسان و همنوا باشند.

۲ـ تربیت اسلامی عمدتاً یک تربیت الهی است. جنبه ایمانی و ربانی بودن در تربیت اسلامی از مهمترین ویژگی‌های آن به شمار می‌رود. بدیهی است که تربیت اسلامی قبل از همه در صدد ساختن انسان مؤمن و بادیانت می‌باشد. و البته ایمان در قاموس اسلام تنها حرفی بر زبان و یا آوازی در هوا نیست، بلکه ایمان حقیقتی است که دامنه شعاع آن وقتی به عقل می‌رسد، آن را قانع می‌سازد و چون به عاطفه سرایت می‌کند، آن را می‌شوراند و هرگاه به اراده می‌پیوندد، آن را برمی‌انگیزد و به حرکت درمی‌آورد و بالاخره ایمان پدیده‌ای است که در قلب جا می‌گیرد و عمل آن را تصدیق می‌کند. خداوند می‌فرماید:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آَمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ. ( الحجرات/ ١۵)
مؤمنان راستین کسانی‌اند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند و در ایمان خویش متزلزل نیستند و با مال و جان در راه خدا به جهاد و مبارزه ی‌یپردازند.

همچنان ایمان از دیدگاه اسلام، تنها شناخت ذهنی مجرد از نوع شناخت علمای کلام و فلاسفه و یا محض ذایقه روحی همانند جذبات صوفیانه و یا مجرد سلوک تعبدی خالص از قبیل سلوک زاهدان نمی‌باشد. بلکه ایمان اسلامی از مجموع این امتیازات برخوردار بوده که افراط و تفریط در آن راه ندارد و علاوه‌بر آن ایمان یگانه نیرویی است که به اعمار زمین بر اساس حق و عدالت می‌پردازد و زندگی را پر از خیر ساخته و بشر را به سوی رشد و تکامل در تمامی عرصه‌ها و زمینه‌ها سوق می‌دهد.

نباید فراموش کرد که محور تربیت ربانی، همانا قلب زنده و بیداری است که متوجه خداوند بوده و به ملاقات و بازپرس او در روز رستاخیز باور قاطع داشته و به رحمتش امیدوار و از عذابش بیمناک می‌باشد. در حدیث آمده است: “آگاه باشید که در بدن، پاره گوشتی است که اگر صلاح یافت، همه بدن صلاح می‌یابد و اگر فاسد شد، بدن را نیز فاسد می‌گرداند. و آن قلب است”. قلب زنده همواره مورد توجه خداوند و جایگاه تجلیات و روشنایی‌های او بوده و سلامت آن هم تنها وسیله‌ای است که بنده آن را به پیشگاه خداوند در روز قیامت بخاطر نجات خویش تقدیم می‌کند. خداوند می‌فرماید:

یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (۸۸) إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ.( الشعراء/٨٨ – ٨٩)
در آن روز به کسی مال و فرزندش سودی نمی‌بخشد، مگر کیی که در پیشگاه خداوند همراه با قلب سالم حاضر گردد.

هرگاه انسان دارای قلبی نباشد که با ایمان اعمار شده و با نور یقین روشن است، پس او انسانی است مرده که گرچه ظاهراً با زندگان محشور است، اما آب حیات را نچشیده و لذت زندگانی را لمس نخواهد کرد.خداوند می‌فرماید:

أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا. (الأنعام/ ١٢٢)
آیا آن کسی که مرده بود و ما او را زنده کردیم و برایش نوری بخشیدیم که با پرتو آن در میان مردم راه می‌رود، همانند کسی است که در تاریکیها به سر می‌برد و راه بیرون رفتن از آن را ندارد؟!

با توجه به این حقایق است که تربیت اسلامی قبل از همه در صدد زنده‌سازی و تقویه دل‌های مردم بوده تا آن را از خراب و فساد جلوگیری کند و به راه سلامت و اطمینان استوار گرداند.

خداوند می‌فرماید:أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آَمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ. (الحدید/١۶)
دل‌های مؤمنان باید هنگام یاد خدا و آنچه از حق نازل فرموده، خاشع باشد. نه مانند اهل کتاب که چون مهلت طولانیتر شد، دل‌هایشان نیز سخت‌تر گردید.
آری، با این شیوه تربیتی سازنده است که قلب مؤمن نرم و لطیف شده و در برابر رنج‌ها و ناملایمت‌ها نیروی مقاومت و شکیبایی یافته و حتی از هر درد و مصیبتی که در راه خدا به وی برسد، احساس لذت می‌کند و دایم لبریز از رضا و خوشنودی می‌باشد. البته قلب انسان درست همانند بدنش به سه چیز نیاز دارد: یکی به پاسداری و حفاظت تا سالم بماند. دوم به غــذا تا زنده بماند. سوم به علاج و مداوا تا درمان شود. پس نخستین چیزی که قلب را از آن باید نگه داشت، حب دنیا است. زیرا حب دنیا منشأ هر گناه و اساس هر درد و مصیبت است. و البته یقین به آخرت و یادآوری پاداش الهی و بازپرس او در آن روز و همچنان درک و لمس این حقیقت که آنچه در نزد خدا است با ارزش و آنچه در نزد ما است بی‌اهمیت است، بهترین وسیله پاسداری و نگهداری دل از گزند این بیماری می‌باشد. خداوند می‌فرماید:

مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ. (النحل/ ٩۶)
آنچه در نزد شما است، فانی و آنچه در نزد خدا است، همیشه ماندنی است.

همچنان فرموده است:
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآَبِ. قُلْ أَؤُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ.( آل‌عمران/ ١۴ – ١۵)
محبت امور مادی از قبیل زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است. اینها سرمایه زندیی پست هستند و البته فرجام نیک در نزد خدا است. بگو آیا شما را از آنچه بهتر از این همه باشد، آگاه کنم؟ آن اینکه برای پرهیزگاران در نزد پروردگارشان باغ هایی است که دارای نهرها بوده و در آنجا جاودان خواهند ماند. و همچنان ایشان را همسران پاکیزه توأم با خوشنودی الهی است و خداوند به همه بندگان خویش بینا است.

البته شهوات انسان صرف در گرایشات مادی از قبیل غریزه جنسی، شهوت شکم و حب مال و جاه خلاصه نمی‌گردد. بلکه فراتر از اینها شهوات خطرناکتر دیگری وجود دارد که اصولاً شهوات قلبی و هوای نفسانی خوانده می‌شود و در واقع بدترین پدیده‌ای است که بازهم مورد پرستش و کرنش طبقه‌ای از انسان ها قرار می‌گیرد! چنانچه خداوند فرموده است:

فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنَ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ. (سوره القصص/۵۰)
چه کسی گمراه‌تر از شخصی است که بجای پیروی از رهنمود الهی از هوای نفسانی خود پیروی می‌کند؟ یقیناً که خداوند گروه ستمکار را راهنمایی نخواهد کرد.

یکی از مرض‌های کشنده‌ای که قلب آدمی را میرسد و بالاخره آن را فلج می‌سازد، همانا شهوت جاه طلبی و حب ریاست و عشق شهرت در میان مردم و امثال اینها است. متأسفانه بسیاری از مردم این چنین مهلکات معنوی را که دامنگیر افراد و جامعه‌ها است، از نظر دور انداخته و کلیه توجه و اهتمام خود را صرف مهلکات ظاهری از قبیل دزدی، زنا، شراب نوشی و امثال آن می‌کنند. در حالی که مهلکات معنوی از حیث زیان و خطر به مراتب بالاتر از مهلکات ظاهری بوده و تأثیر منفی آن در هردو قلمرو فرد و جامعه بیشتر می‌باشد. و البته یگانه درمان بیماری قلب، همانا ادامه رابطه با خداوند و ذکر دایمی او در ضمن شکر نعمت ها و عبادت شایسته او تعالی می‌باشد و تنها از همین رهگذر است که دل بیمار شفا یافته و در راه مستقیم استوار می‌گردد. خداوند می‌فرماید:

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ.( الذاریات/۵۶)
من انسان و جن را صرفاً بخاطر عبادت آفریده‌ام.

روی هم رفته، جنبه ایمانی و ربانی در تربیت اسلامی از مهمترین ویژگی‌های آن به حساب می‌آید و برنامه تربیتی اسلام روی همین محور در چرخش است، بگونه‌ای که نسل خداجویی را بارمی‌آورد که در هر کار به خداوند توجه داشته و جز خوشنودی او هدف و مرام دیگری به دل ندارند. از اینرو هر حرکت و جنبش اسلامی در صورتی که تربیت افراد با تربیت ایمانی و ربانی در صدر برنامه کار و فعالیتش قرار نگیرد، ناکام و نافرجام است. به این معنا که هرنوع فعالیت و تلاش دیگر آن بی‌نتیجه بوده و تأثیر ثمربخشی در جهت رسیدن به هدف از خود بجا نخواهد گذاشت.

البته از جمله اصول اساسی که تربیت اسلامی در زمینه تربیت معنوی انسان از طریق انجام عبادت و پرستش سالم مقرر داشته است، قرار ذیل می‌باشد.

التزام به سنت و روش پیامبر صلی الله علیه وسلم و خودداری از هرنوع بدعت.

اهتمام به فرایض دینی.چنانچه در حدیث قدسی بنا به روایت بخاری آمده است: ادای فرایض، کوتاهترین راه رسیدن بنده به من می‌باشد.

رغبت در ادای نماز با جماعت.

میل به انجام عبادات نفلی.

رغبت در ذکر و یاد همیشگی خداوند.

نباید فراموش کرد که بهترین نوع ذکر، همانا تلاوت قرآن بوده و ضمناً تسبیح و تمجید و تهلیل و تکبیر و دعاء و استغفار و درود گفتن بر حضرت محمد صلی الله علیه وسلم از طریقه‌های دیگر ذکر به شمار می‌رود. همچنان توبه نصوح و استغفار راستین از مهمترین وسایل معالجه دل‌های بیمار می‌باشد. به این معنا که باید انسان شعور به گناه داشته و در عین حال از کیفر الهی در هراس باشد و آنگه از صدق بندگی به خداوند تضرع نموده و به گناهش عاجزانه اعتراف و سپس از بابت کرده‌هایش پوزش بخواهد. چنانچه خداوند با حکایت از نحوه توبه آدم و حواء می‌فرماید:

قالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ.( الأعراف/۲۳)
پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم. اینک اگر تو ما را مشمول بخشایش و رحمت خود نسازی، یقیناً که زیانکار خواهیم بود.

پس انسان مسلمان و دعوتگر وقتی مسئولیت ایجاد دگرگونی در صحنه زندگی را بدوش می‌گیرد و می‌خواهد که بر وفق منهج متکامل تربیت اسلامی در این راه به پیش رود، نخست باید از خودش آغاز کند. زیرا خودسازی یگانه وسیله بهتر و مؤثر در راستای جامعه سازی و ایجاد تحول مثبت در زندگی می‌باشد.

آزادی و کنترل در تعلیم و تربیت

علی جعفر مهدیخانی بازدید : 132 دوشنبه 02 مرداد 1391 نظرات ()

آزادي حقي است كه، هرانساني بايدازآن برخوردارباشد.اين حق دردوره هاي مختلف شخصيتي وزيستي صورتهاي گوناگون دارد.البته ميدان اختياروآزادي هرفردي متغيرهاي گوناگوني دارد: همچون سن،جنس،نژاد،ثروت و....
ولي حدودآزادي فرزندان درتعليم بايدبه گونه اي ديگرتعيين شود.به اين معنا كه انسان براساس يك سلسله معيارهايي كه تعيين كننده ي ميزان اختياروآزادي اودردوره هاي مختلف رشد است؛مي تواندازآزادي بهره مندشود.واين درحقيقت صورتهاي گوناگون آزادي داده شده به اوست.پس حدود،آزادي عمل يك كودك را،شرايط وويژگيهاي شخصيتي ومحيطي اوتعيين مي كند. فرددراوايل تولدبه علت محدوديت شناختي،حركتي ورفتاري خودقادرنيست يك پرتگاه را ازيك سطح همواربه خوبي تميزدهد.يادرصورت مواجه شدن باسقوط،خودرانجات دهد،ياقسمت شكسته ي يك شيشه را،به عنوان جزئي خطرناك آن پديده درنظرداشته باشد،يادريابدو بدانند كه آب بازي باآب مرگ آفرين چه تفاوتي دارند؟
پس شرايط وويژگيهاي سني اين كودك به ما اجازه نمي دهدكه اورابا توجه به حق آزادي اش درمواجهه باخطررهاكنيم وحيات اورابه مخاطره بيندازيم.ولي درعين حال به اين معنا هم نيست كه دركليه جوانب، حقوق اورادرنظرنگيريم.
بنابراين ملاك هايي وجوددارندكه مارا قادرمي سازندآزادي يك كودك تيزهوش رابيشترازيك كودك عادي،ويك كودك عادي رابيشتر ازيك كودك عقب افتاده ذهني رعايت كنيم .پس آزادي در بحث هابه آزادي اجتماعي به معناي خاص آن مربوط نمي شود،چراكه آزادي اجتماعي، شرايط حقوقي داردوآزادي تربيتي، شرايط علمي وحقيقي. تعاريف گوناگون ودرك هاي متفاوت ازآزادي باعث شده است كه نه تنهادرقلمروذهني بلكه درقلمروعيني نيز آنچنان كه شايسته ي اين واژه است نتوانيم آن راتصورودرك كنيم؛ودرجهت مصداق آفريني آن گام برداريم.لذادربرخي ازخانواده ها،بي بندوباري،سقوط ارزشهاوهنجارهارابه عنوان آزادي قلمدادمي كنند وحذف ديكتاتوري واستبدادرابه عنوان روشي براي جلوگيري ازبه انحراف كشيده شدن وآسيب ديدن فرزندانشان برمي گزينند.بامحروم كردن آشكارفرزندانشان واعضاي خانواده هاازحقوق انساني آنهابراين باورند كه مباداآنهابابرخورداربودن ازآزادي هاي سالم وحياتي به انحراف كشيده شوندوآسيب ببينند.امااينها همه احتمال است.
اگرنظام هستي هم براساس چنين احتمالاتي استوارمي شدهيچ حركتي نمي بايستي دركيهان صورت مي گرفت.چراكه هميشه احتمال منحرف شدن خورشيد ازمدارش مي بايست وجود داشته باشد. واحتمال انحراف درآزادي داشتن نيز چنين است.ولي آن چنان ضعيف مي نمايد كه ميتوان گفت در حدصفراست به خصوص باوجودملاكهاي ارزشي،اجتماعي وعقلاني درتفويض آزادي بركودك. واين درست بدان مي ماند كه بگوييم كودك ما در راه مدرسه تاخانه ممكن است چيزي ببيندياكسي او رابربايد ويادرجايي...بنابراين،اين اختيار راازاوبگيريم.درحالي كه اودر فاصله از خانه تامدرسه واز مدرسه تا خانه مي تواندبه كسب مهارتهاي اجتماعي بپردازد.ارتباطات كودكانه وسالمي رابادوستانش داشته باشد وبفهمد كه تواناييهايش در روابط اجتماعي در چه حدي است وبايد تاچه حدودي افزايش پيداكند.
از دست دادن اين فرصت يعني ازدست رفتن فرصت رشدوپيشرفت وترقي در كسب مهارتهاي انساني واجتماعي. اگر خانواده ،آزادي سالم كودكش راازاوسلب كند،گلي رادريك فضاي بسته وآلوده قرارداده كه احتمال پژمردگي آن بسيار زياداست وسرعت اين پژمردگي بسيارتندخوهد بود.
بايد اشاره كرد كه بي كفايتي،خجالتي بودن،ناتواني در كسب حقوق خويش،عدم رعايت حقوق ديگران،ترس از اجتماع،ترس ازمسئوليت پذيري،ضعف درخودگرداني ومسائل بسيار،كودكان ونوجوانان از جمله علائم ناسالمي است كه از سلب آزادي وياارائه آزادي نامعقول بركودك سرچشمه مي گيرد.
پس خانواده اي كه حدود آزادي را بدون بينش تعيين كند ونمي داند حدهرچيزي تا كجاست - يعني مرز سلامت وناسلامتي،زشت وزيبايي،درستي ونادرستي آن- اگرپديده ي رفتار،وجوديااحساس ازمرزسلامتي به ناسلامتي،زيبايي به زشتي،درستي به نادرستي گام بردارد،به حرمت وجودي حيات خود وفرزندخودتجاوز كرده اند وشايد چنين خانواده اي بي نظمي،عدم رعايت حقوق ديگران و... را هم به حساب آزادي واختياركودكش بگذاردنه تخريب،عصيان،بي عدالتي وتجاوز گري وپرخاشگري او. ولي پدر ومادري كه حدود اختيارفرزندش رابراساس شناخت وآگاهي ودقت، تعيين وتنظيم نكرده اند،بايد بدانند كه مفهوم آزادي را با ،رها سازي ناسالم وبي قيد وبند وبي حدومرزبودن رفتار اشتباه گرفته ومفهوم اصيل آزادي را درك نكرده اند. چراكه اين واژه يكي از ارزشمندترين،زيباترين ولطيف ترين واژه هايي است كه خداوندبه بشرخودهديه كرده است تا بوسيله آن بتواند حقوق حقيقي خود را بدست آوردوارتباط سالم وزيبا وارزشمندانه باحيات برقراركند.

ادب واقعی یعنی چه؟

علی جعفر مهدیخانی بازدید : 111 دوشنبه 02 مرداد 1391 نظرات ()

اشاره:

آيا شما به‌ فرزند دلبند خود مي‌آموزيد كه‌ ادب‌ واقعي‌ چيست‌؟
مادري‌ مي‌گويد وقتي‌ سخن‌ از كودكان‌ بي‌ادب‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد، خاط‌ره‌اي‌ براي‌ من‌ تداعي‌ مي‌شود:
در تابستان‌ گذشته‌ براي‌ چند روز استراحت‌ به‌ يكي‌ از شهرهاي‌ خوش‌ آب‌ و هوا رفته‌ بوديم‌. در اين‌ شهر، سينماي‌ كوچكي‌ بود كه‌ هر شب‌ فيلمهاي‌ متفاوتي‌ نشان‌ مي‌داد. قبل‌ از رفتن‌ به‌ سينما من‌ و همسرم‌ تا آنجا كه‌ مي‌توانستيم‌ كودك‌ سه‌ ساله‌مان‌ را آموزش‌ مي‌داديم‌ تا دو ساعت‌ در آنجا ساكت‌ بنشيند و بدون‌ مزاحمت‌ براي‌ اط‌رافيان‌ فيلم‌ را تماشا كند. خوشبختانه‌ او هم‌ غير از اينكه‌ گاهگاهي‌ سرش‌ را در گوش‌ ما گذاشته‌ و سوالي‌ مي‌كرد، تمام‌ مدت‌ ساكت‌ و بي‌صدا مي‌نشست‌. اما متاسفانه‌ دو كودك‌ كه‌ صندليهايشان‌ در رديف‌ ما بود، نه‌ تنها با داد و فرياد و صداي‌ بلند با يكديگر صحبت‌ مي‌كردند بلكه‌ مرتب‌ از جاي‌ خود بلند شده‌ و در سالن‌ سينما به‌ رفت‌ و آمد مشغول‌ بودند. در چند شب‌ متوالي‌ كه‌ ما براي‌ تماشاي‌ فيلم‌ مي‌رفتيم‌، حتي‌ يكبار هم‌ پدر يا مادري‌ با آنها نديديم‌ تا اينكه‌ بالاخره‌ يك‌ روز در نهارخوري‌ پلاژ، بچه‌ها را با پدر و مادرشان‌ سر ميز غذا ديديم‌. من‌ به‌ ط‌رف‌ آنها رفتم‌ و خيلي‌ مودبانه‌ گفتم‌: بچه‌هاي‌ شما شبها با رفت‌ و آمد در سينما آرامش‌ و سكوت‌ آنجا را به‌ هم‌ مي‌زنند و نمي‌گذارند ما بتوانيم‌ به‌ آرامي‌ فيلم‌ را تماشا كنيم‌. ممكن‌ است‌ خواهش‌ كنم‌ اگر به‌ تماشاي‌ فيلم‌ علاقه‌اي‌ ندارند آنها را به‌ سينما نفرستيد؟

پدر بچه‌ها درحاليكه‌ خونسردانه‌ مرا نگاه‌ مي‌كرد گفت‌: ما به‌ اينجا آمده‌ايم‌ تا بچه‌هايمان‌ از مزايا و امكانات‌ محيط‌ استفاده‌ كنند. بنابراين‌ آزادند به‌ هر كجا كه‌ دلشان‌ مي‌خواهد بروند و هر كاري‌ كه‌ دوست‌ دارند بكنند.
من‌ از اين‌ عكس‌العمل‌ و نظ‌ريه‌ پدر خيلي‌ تعجب‌ كردم‌ و با خود گفتم‌ كه‌ چط‌ور ممكن‌ است‌ پدر و مادري‌ بتوانند رفتار فرزندانشان‌ را كه‌ كاملا بي‌ادبانه‌ است‌ به‌ راحتي‌ بپذيرند!
آيا ما بايد اين‌ قدر خودخواه‌ باشيم‌ كه‌ فقط‌ راحتي‌ خود را در نظ‌ر بگيريم‌؟ آيا بايد حقوق‌ و آزاديهاي‌ ديگران‌ را ناديده‌ بگيريم‌؟! و آيا گستاخي‌ فرزندانمان‌ را با دادن‌ اتكا به‌ نفس‌ به‌ آنها اشتباه‌ نگرفته‌ايم‌؟!
دكتر توماس‌ آكن‌ بك‌، روانشناس‌ مي‌گويد: ((كافي‌ است‌ نظ‌ري‌ به‌ برنامه‌هاي‌ تلويزيوني‌ يا ويدئويي‌ بياندازيد تا ببينيد كه‌ اين‌ برنامه‌هاي‌ پر از خشونت‌ و ضد اخلاق‌ چه‌ اعمال‌ و رفتار ناشايستي‌ را به‌ كودكان‌ ما آموزش‌ مي‌دهند.
اين‌ روزها قهرمانان‌ ورزش‌ براي‌ اكثريت‌ كودكان‌ آمريكايي‌ به‌ صورت‌ الگو و بتي‌ قابل‌ پرستش‌ درآمده‌اند. در تابستان‌ گذشته‌ كساني‌ كه‌ به‌ تماشاي‌ تلويزيون‌ نشسته‌ بودند ديدند كه‌ يكي‌ از بازيكنان‌ مشهور در حضور ميليونها تماشاچي‌ ط‌رفدار خود، به‌ صورت‌ داور مسابقه‌ تف‌ انداخت‌. آيا مي‌دانيد فرزندان‌ ما كه‌ اين‌ بازيكنان‌ را به‌عنوان‌ الگويي‌ براي‌ خود انتخاب‌ كرده‌اند، با ديدن‌ اين‌ صحنه‌ها چه‌ رفتاري‌ با بزرگترها خواهند كرد؟
به‌ گفته‌ اين‌ روانشناس‌، اگر كودكان‌ آمريكايي‌ دهه‌ 70 را با كودكان‌ دهه‌ 80 مقايسه‌ كنيم‌ به‌ خوبي‌ متوجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ كه‌ هرچه‌ زمان‌ به‌ جلو مي‌رود، كودكان‌ گستاخ‌تر، نافرمان‌تر، پرروتر و بي‌ادب‌تر مي‌شوند.
بسياري‌ از متخصصين‌ معتقدند كه‌ متزلزل‌ بودن‌ كانونهاي‌ خانوادگي‌، ناپايدار بودن‌ ازدواجها، كار كردن‌ پدر و مادر در خارج‌ از خانه‌ و يا درهم‌ ريخته‌ شدن‌ ارزشها و اصول‌ اخلاقي‌ در خانواده‌ها علت‌ اصلي‌ اينگونه‌ رفتارهاي‌ نادرست‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ است‌. ما در عصري‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اكثر كودكان‌ بلدند چگونه‌ با كامپيوتر كار كنند. اما از نوشتن‌ يك‌ نامه‌ تشكر عاجزند و از آنجا كه‌ تكنولوژي‌ جديد وقت‌ آنها را كاملا پر كرده‌، حتي‌ پدران‌ و مادراني‌ هم‌ كه‌ مايلند آداب‌ معاشرت‌ و اصول‌ صحيح‌ اخلاقي‌ را به‌ فرزندانشان‌ بياموزند فرصتي‌ براي‌ اين‌ كار نمي‌يابند.
مادري‌ ديگر مي‌گويد:
روزي‌ پسر 11 ساله‌ام‌ متوجه‌ شد كه‌ خواهرش‌ در اتاق‌ او و با تلفن‌ شخصي‌ او مشغول‌ صحبت‌ كردن‌ است‌،با شدت‌ به‌ ط‌رف‌ خواهرش‌ حمله‌ كرد و با پرخاش‌ گفت‌: ((تلفن‌ من‌ را زمين‌ بگذار و از اتاقم‌ برو بيرون‌!)) من‌ به‌سوي‌ فرزندم‌ رفتم‌ و با لحني‌ سرزنش‌وار گفتم‌: ((تو حق‌ نداري‌ با خواهرت‌ اين‌ ط‌ور صحبت‌ كني‌.)) جوابي‌ كه‌ به‌ من‌ داد بيشتر مرا ناراحت‌ كرد، درحالي‌كه‌ شانه‌هايش‌ را خونسردانه‌ بالا مي‌انداخت‌ گفت‌: ((دوست‌ من‌ حتي‌ با مادرش‌ هم‌ اينط‌ور صحبت‌ نمي‌كند.)) من‌ به‌ او گفتم‌: ((ولي‌ ما كه‌ هرگز اينط‌ور صحبت‌ نمي‌كنيم‌.
متخصصان‌ معتقدند در دنيايي‌ كه‌ خشونت‌، گستاخي‌ و بي‌ادبي‌ اط‌راف‌ ما را پر كرده‌ آموزش‌ صحيح‌اصول‌ اخلاقي‌ و آداب‌ معاشرت‌ به‌ كودك‌ عملي‌ بسيار مشكل‌ است‌ و نياز به‌ صبر و تحمل‌ و پشتكار دارد.
مادري‌ مي‌گفت‌: ((وقتي‌ دختر 16 ساله‌ام‌ كه‌ براي‌ تمرين‌ واليبال‌ رفته‌ بود به‌ خانه‌ آمد، او را ناراحت‌ ديدم‌. جريان‌ را پرسيدم‌. گفت‌: مربي‌ تيم‌، دختر ديگري‌ را به‌ جاي‌ دوستم‌ ((فلورا)) براي‌ بازي‌ انتخاب‌ كرد، درنتيجه‌ مادر فلورا بسيار عصباني‌ شد و در حضور همه‌ به‌ مربي‌ ناسزا گفت‌. ))
متاسفانه‌ بسياري‌ از والدين‌ گمان‌ مي‌كنند كه‌ فرزندانشان‌ كاملا بي‌عيب‌ و نقص‌ هستند و استحقاق‌ همه‌ گونه‌ موفقيتي‌ را دارند و هميشه‌ بايد در مرتبه‌ اول‌ باشند. اين‌ والدين‌ چون‌ نمي‌توانند كسي‌ را بالاتر از فرزند خود ببينند، هرگز خود او را براي‌ پذيرفتن‌ شكست‌ و عدم‌ موفقيت‌ احتمالي‌ آماده‌ نمي‌كنند. اكثر پدران‌ و مادران‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ به‌ جستجوي‌ علت‌ اصلي‌ عدم‌ موفقيت‌ فرزندانشان‌ بپردازند، معلم‌ و مدرسه‌ و همكلاسان‌ او را مقصر مي‌دانند و بلد نيستند كه‌ چگونه‌ بايد فرزند خود را به‌ كار و تلاش‌ بيشتر وادار و يا او را براي‌ مقابله‌ با
شكست‌ آماده‌ سازند. مثلا وقتي‌ فرزند آنها قوانين‌ مدرسه‌ را زير پا مي‌گذارند به‌ جاي‌ اينكه‌ او را تنبيه‌ كنند با اصول‌ و قوانين‌ درمي‌افتند.
كارشناسان‌ مي‌گويند بايد به‌ فرزندان‌ خود بياموزيم‌ كه‌ وقتي‌ نمي‌توانند چيزي‌ را به‌ ميل‌ و دلخواه‌ خود عوض‌ كنند، لااقل‌ قادر باشند با آن‌ به‌ نحوي‌ صحيح‌ و مودبانه‌ كنار بيايند.

مبادي‌ آداب‌ بودن‌ تنها گفتن‌ كلمه‌ ((متشكرم‌)) و يا ((لط‌فا)) نيست‌. فرزندان‌ ما بايد بدانند كه‌ رفتار ناشايست‌ با ديگران‌، پشت‌ سر اين‌ و آن‌ بد گفتن‌ و ظ‌رفيت‌ برد و باخت‌ نداشتن‌ در مسابقات‌ علمي‌ و هنري‌، عدم‌ رعايت‌ آداب‌ معاشرت‌ است‌. فرزندان‌ ما بايد ياد بگيرند كه‌ چگونه‌ به‌ ديگران‌ احترام‌ بگذارند و حقوق‌ همه‌ را محترم‌ بشمارند. تفاوت‌ ميان‌ گستاخي‌ و اتكا به‌ نفس‌ را بدانند. مسلما هيچ‌ نوع‌ تعليم‌ و آموزشي‌ در مورد كودكي‌ كه‌ والدينش‌، خود عالم‌ بي‌ عمل‌ هستند موثر نخواهد بود. به‌ همين‌ جهت‌ پدر و مادر كه‌ خود بزرگترين‌ الگو براي‌ فرزندانشان‌ هستند، ابتدا بايد خود را اصلاح‌ كنند و كاملا مواظ‌ب‌ رفتار و حركات‌ خود مخصوصا در حضور فرزندانشان‌ باشند. زن‌ و شوهري‌ كه‌ نسبت‌ به‌ يكديگر و يا نسبت‌ به‌ ديگران‌ بي‌احترامي‌ مي‌كنند هرگز نبايد از فرزند خود انتظ‌ار داشته‌ باشند كه‌ رعايت‌ ادب‌ و احترام‌ را بكنند.

آموزش‌ و تحسين‌

به‌ كار بردن‌ جملاتي‌ منفي‌ مثل‌ ((تو خيلي‌ شلخته‌اي‌ و هيچ‌ وقت‌ نمي‌تواني‌ اتاقت‌ را تميز نگهداري‌)) يا ((خفه‌ شو و با من‌ اين‌ ط‌ور صحبت‌ نكن‌)) يا ((اگر يكبار ديگر اين‌ كار را بكني‌ پدرت‌ را در مي‌آورم‌)) كه‌ بدون‌ توجه‌ از دهان‌ بعضي‌ از والدين‌ بيرون‌ مي‌آيد، هرگز سبب‌ اصلاح‌ و تربيت‌ فرزند نمي‌شود و كوششهاي‌ والدين‌ در اين‌ راه‌ بي‌ نتيجه‌ مي‌ماند. رفتار ناشايست‌ در كودكان‌ اغلب‌ انعكاسي‌ است‌ از رفتار خود پدر و مادر، پس‌ آيا بهتر نيست‌ كه‌ پدر و مادر با به‌كار بردن‌ جملاتي‌ مثبت‌ و تحسين‌آميز فرزندانشان‌ را آموزش‌ بدهند؟
يكي‌ از روانشناسان‌ مي‌گويد: ((پدر و مادر بايد از روش‌ آموزش‌ و تحسين‌ استفاده‌ كنند. بدين‌ ط‌ريق‌ كه‌ ابتدا عملي‌ را به‌ فرزندانشان‌ آموزش‌ بدهند و پس‌ از انجام‌ عمل‌ او را مورد تحسين‌ قرار دهند. مثلا اگر قرار است‌ مهماني‌ به‌ خانه‌ شما بيايد قبلا به‌ فرزند خود بگوييد كه‌ اگر چند دقيقه‌اي‌ از اتاق‌ خود بيرون‌ بيايد و با مهمان‌ سلام‌ و احوالپرسي‌ كند و به‌ او خوش‌آمد بگويد، شما را خيلي‌ خوشحال‌ خواهد كرد. پس‌ از اين‌ كه‌ اين‌ عمل‌ را انجام‌ داد حتما او را مورد تحسين‌ قرار دهيد. او بدين‌ ترتيب‌ مسلما ياد مي‌گيرد كه‌ در چنين‌ مواقعي‌ چگونه‌ با ديگران‌ رفتار كند.

اما عكس‌العمل‌ شما در برابر عملي‌ كه‌ نبايد انجام‌ بدهد چگونه‌ بايد باشد؟
مشاوران‌ اخلاق‌ معتقدند كه‌ هميشه‌ در هر خانواده‌اي‌ اصول‌ و قوانيني‌ هست‌ كه‌ بايد توسط‌ افراد آن‌ خانواده‌ رعايت‌ گردد. در اين‌ صورت‌ مثلا به‌ جاي‌ آنكه‌ به‌ فرزندتان‌ بگوييد: ((تو چقدر بي‌ادبي‌ كه‌ در موقع‌ غذا خوردن‌ آرنجهايت‌ را روي‌ ميز مي‌گذاري‌)) بهتر است‌ با ملايمت‌ و بدون‌ آنكه‌ لحن‌ تحكم‌آميز داشته‌ باشيد بگوييد:
((قانون‌ خانواده‌ ما اين‌ است‌ كه‌ در هنگام‌ غذا خوردن‌ آرنجهايمان‌ را روي‌ ميز نمي‌گذاريم‌.))
صحبت‌ كردن‌ در مورد اصول‌ و مقررات‌ خانواده‌ بدون‌ اينكه‌ سبب‌ رنجش‌ و يا لجبازي‌ فرزندتان‌ بشود، به‌ مراتب‌ نتيجه‌ بخش‌تر خواهد بود. آموزش‌ در قالب‌ جملات‌ انتقادآميز و سرزنش‌بار هرگز به‌ نتيجه‌ مط‌لوب‌ نخواهد رسيد.
نوجواني‌ مي‌گفت‌: ((من‌ و چند تن‌ از دوستانم‌ كه‌ در همسايگي‌ يكديگر زندگي‌ مي‌كنيم‌ قرار گذاشته‌ايم‌ كه‌ هرروز يكي‌ از پدر و مادرها ما را به‌ مدرسه‌ برساند. يك‌ روز صبح‌ وقتي‌ من‌ وارد ماشين‌ پدر دوستم‌ شدم‌ او رو برگرداند و گفت‌: ((نمي‌دانم‌ چرا هيچ‌ يك‌ از شما وقتي‌ سوار ماشين‌ مي‌شويد به‌ من‌ صبح‌ بخير نمي‌گوييد؟)) من‌
تا آن‌ موقع‌ به‌ اين‌ موضوع‌ فكر نكرده‌ بودم‌، و حالا خوشحالم‌ كه‌ او احساسش‌ را در مورد بي‌توجهي‌ ما به‌ اين‌ صورت‌ بيان‌ داشت‌. از آن‌ به‌ بعد همه‌ ما وقت‌ سوار شدن‌ فردي‌ كه‌ متقبل‌ رساندنمان‌ به‌ مدرسه‌ است‌، صبح‌ بخير مي‌گوييم‌ و در هنگام‌ پياده‌ شدن‌ از او تشكر مي‌كنيم‌.))
يكي‌ از روانشناسان‌ كه‌ معلم‌ اخلاق‌ نير هست‌ معتقد است‌ كه‌ كودكي‌ كه‌ خوب‌ و با روش‌ اصولي‌ و صحيح‌ تربيت‌ شده‌ باشد در بزرگسالي‌ در محل‌ كار، در زندگي‌ زناشويي‌، در دوستي‌ و دوست‌يابي‌ نيز فردي‌ موفق‌ خواهد بود. زيرا در دنيا تقريبا هيچ‌ كس‌ نيست‌ كه‌ تحت‌ تاثير ادب‌ و متانت‌ و محبت‌ و مهرباني‌ قرار نگيرد.

گردهمايي‌ افراد خانواده‌ در هنگام‌ صرف‌ شام‌.

متاسفانه‌ امروزه‌ در اكثر خانواده‌ها به‌ علت‌ كار كردن‌ پدر و مادر در خارج‌ از خانه‌ و همچنين‌ متفاوت‌ بودن‌ برنامه‌ بچه‌ها با يكديگر و رفتن‌ آنها به‌ كلاسهاي‌ مختلف‌، كمتر اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ افراد خانواده‌ (بخصوص‌ در كشورهاي‌ صنعتي‌) همه‌ در وقت‌ معيني‌ كه‌ براي‌ شام‌ تعيين‌ شده‌ جمع‌ شوند و شام‌ را با هم‌ صرف‌ كنند.
درحالي‌كه‌ اين‌ گردهمايي‌ بهترين‌ موقعيت‌ براي‌ آموزش‌ اصول‌ اخلاقي‌، آداب‌ و معاشرت‌ زندگي‌، همكاري‌،وقت‌شناسي‌ و همدردي‌ به‌ بچه‌ها به‌ صورت‌ جمعي‌ است‌. متخصصان‌ عقيده‌ دارند كه‌ اگر تشكيل‌ اين‌ جلسات‌ و گردهماييها براي‌ خانواده‌ هر شب‌ امكان‌ ندارد، پدر و مادر بايد دست‌ كم‌ يك‌ يا دو بار در هفته‌ را به‌ اين‌ كار اختصاص‌ دهند و در اين‌ ساعت‌ بخصوص‌ حتي‌ به‌ تلفن‌ هم‌ جواب‌ ندهند و فرصتي‌ در اختيار بچه‌ها بگذارند كه‌ آنچه‌ را كه‌ در ط‌ول‌ روز يا هفته‌ براي‌ آنها اتفاق‌ افتاده‌ را براي‌ يكديگر تعريف‌ كنند و با هم‌ صحبت‌ و تبادل‌ نظ‌ر داشته‌ باشند. در اين‌ جلسات‌ پدر و مادر نيز مي‌توانند بدون‌ اينكه‌ گفته‌هايشان‌، حالت‌ سخنراني‌ و يا نصيحت‌ داشته‌ باشد، راهنماييهاي‌ لازم‌ را ارائه‌ كرده‌ و اصول‌ و ارزشها را به‌ فرزندانشان‌ بياموزند.
احترام‌ گذاشتن‌ به‌ ديگران‌، رابط‌ه‌ صحيح‌ و دوستانه‌ خواهران‌ و برادران‌ با يكديگر، فروتني‌ كردن‌، منصف‌ بودن‌ در بازيها، رعايت‌ حس‌ همكاري‌ و آداب‌ معاشرت‌ از جمله‌ مهارتهايي‌ است‌ كه‌ بايد به‌ مرور در كودك‌ به‌وجود آمده‌ و تقويت‌ گردد. اگر كودك‌ همه‌ آموزشهاي‌ خود را از برنامه‌ و فيلمهاي‌ تلويزيوني‌ دريافت‌ كند، وقتي‌ در موقعيتي‌ مشابه‌ قرار مي‌گيرد، خود را در مقابل‌ قهرمان‌ فيلمها تصور كرده‌ و رفتاري‌ غير طبيعي‌ خواهد داشت‌. چقدر خوب‌ است‌ كه‌ لااقل‌ هفته‌اي‌ يكبار پدر و مادر با فرزندانشان‌ به‌ بازيهاي‌ جمعي‌ بپردازند.
يكي‌ از متخصصان‌ معتقد است‌ كه‌ بازيهايي‌ نظ‌ير ((قايم‌ باشك‌)) با بچه‌ها مي‌تواند بسيار آموزنده‌ باشد. زيرا نه‌ تنها كودكان‌ ضمن‌ بازي‌ اصولي‌ را كه‌ بايد ياد مي‌گيرند، بلكه‌ متوجه‌ مي‌شوند كه‌ پدر و مادر آنقدر آنها را دوست‌ دارند كه‌ وقتي‌ را براي‌ بودن‌ با آنها اختصاص‌ داده‌اند.
آداب‌ معاشرت‌ اين‌ نيست‌ كه‌ كودك‌ بداند از چه‌ نوع‌ چنگالي‌ براي‌ چه‌ غذايي‌ استفاده‌ كند، بلكه‌ بايد ياد بگيرد كه‌ چگونه‌ به‌ ديگران‌ محبت‌ كرده‌، با آنها همكاري‌ كند و در صورت‌ لزوم‌ آنها را مورد تحسين‌ قرار دهد و گاهي‌ اوقات‌ از خود گذشتگيهايي‌ براي‌ ديگران‌ بكند.
آموزش‌ اين‌ آداب‌ به‌ صورت‌ تئوري‌، سخنراني‌ و نصيحت‌ هيچگاه‌ به‌ نتيجه‌ نخواهد رسيد. كودك‌ بايد عملا در جريان‌ انجام‌ اين‌ اعمال‌ باشد. تنها به‌ اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ شالوده‌ اخلاقي‌ را در كودك‌ بنا نمود.

آموزش مهارت های زندگی

علی جعفر مهدیخانی بازدید : 221 دوشنبه 02 مرداد 1391 نظرات ()

هدف: افزایش توانایی های روانی اجتماعی کودکان و نوجوانان به منظور مقابله با مشکلات و کشمکش های زندگی
پژوهش های بی شماری نشان داده اند که بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلالات روانی عاطفی، ریشه های روانی اجتماعی(Psychosocial) دارند.
این پژوهش ها سه عامل مهم را با سوء مصرف مواد مرتبط می دانند[1]:
1. پایین بودن عزت نفس
2. ناتوانی در بیان احساسات
3. فقدان یا کمبود مهارت های ارتباطی
بر اساس پژوهشی که در سال 1987 میلادی بر روی 1684 دانش آموز انجام شد، مشخص گردید که سوء مصرف دارو با «استرس» ارتباط دارد.[2]
و پژوهش دیگری در سال 1988 نشان داد که اعتیاد به مواد مخدر در مراحل ابتدایی، با ناتوانی در برقراری ارتباط با والدین و همسالان رابطه دارد.[3]
بسیاری از پژوهش های علمی حاکی از آنند که پایین بودن عزت نفس با موارد زیر ارتباط دارد:
- سوء مصرف الکل و مواد
- بزهکاری
- بی بند و باری جنسی
- افکار مربوط به خودکشی
«توانایی های روانی – اجتماعی»
توانایی های روانی اجتماعی (Psychosocial Competence) عبارت است از:
آن گروه توانایی هایی که فرد را برای مقابله ی مؤثر و پرداختن به کشمکش ها و موقعیت های زندگی یاری می بخشد.
مستقیم ترین روش افزایش توانایی های روانی اجتماعی افراد، «آموزش مهارت های زندگی» است.
«تعریف مهارت های زندگی»
اصطلاح مهارت های زندگی در معانی مختلفی به کار رفته است، مانند:
1. مهارت های مربوط به امرار معاش
(چگونه فردی مشغول کار شود، شغل خود را حفظ نماید و ارتقاء یابد)
2. مهارت های مراقبت از خود
(مصرف غذاهای سالم، درست مسواک زدن، رعایت بهداشت و...)
3. مهارت های مقابله ی منطقی با موقعیت های پرخطر زندگی
(مانند توانایی نه گفتن در مقابل فشار جمع جهت استفاده از مواد مخدر و...)
موریس.ای.الیاس از دانشگاه راجرز آمریکا و مؤلف کتاب «تصمیم گیری اجتماعی و رشد مهارت های زندگی» چنین می گوید:
«مهارت های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و مؤثر، انجام مسئولیت های اجتماعی، انجام تصمیم گیری های صحیح، حل تعارض ها و کشمکش ها بدون توسل به اعمالی که به خود و یا دیگران صدمه می زند».
برنامه ی مهارت های زندگی بر این اصل استوارند که:
«کودکان و نوجوانان حق دارند توانمند شوند و نیاز دارند که بتوانند از خودشان و علایقشان در برابر موقعیت های سخت زندگی دفاع کنند.
مهارت های اصلی (ده گانه):
1. توانایی تصمیم گیری
2. توانایی حل مسئله
3. توانایی تفکر خلاق
4. توانایی تفکر نقادانه
5. توانایی رابطه مؤثر
6. توانایی برقراری روابط بین فردی سازگارانه
7. توانایی آگاهی از خود
8. توانایی همدلی با دیگران
9. توانایی مقابله با هیجان ها
10. توانایی مقابله با استرس ها
حال پژواک ایران سه سؤال مطرح می کند و از مخاطبان ارجمند خود تقاضای همکاری و تبادل نظر دارد:
1. نظام آموزش و پرورش تا چه حدّی به آموزش مهارت های زندگی اهمیت می دهد؟
2. سهم سیستم آموزش و پرورش کشور در پایین نگه داشتن عزت نفس، ناتوانی در بیان احساسات و فقدان مهارت های ارتباطی بین دانش آموزان چه قدر بوده و چگونه می توان آن را برطرف ساخت؟
3. با چه مکانیزمی می توان امکان بیان انتقادات افراد را از کانال های منطقی فراهم ساخت و از انباشت احساسات منفی کاست؟



یادگیری دانش آموز

یادگیری و تمرین مهارت های زندگی

تقویت و یا تغییر نگرش، ارزش و رفتار

رفتارهای سالم و مثبت

پیشگیری از مشکلات بهداشتی





«زنجیره ی عوامل انگیزشی، دانش، نگرش، ارزش ها و رفتار سالم»


آموزش مهارت های زندگی



سلامت روانی

آمادگی رفتاری

رفتار سالم و مفید اجتماعی


«مدل تأثیر نحوه ی آموزش مهارت های زندگی»

اجرای برنامه های آموزش مهارت های زندگی
جلسات تقویتی
آثار بلند مدت

آثار کوتاه مدت

آثار میان مدت

افزایش دانش
تغییر نگرش
بهبود سطح بهداشت روان
تمایلات رفتاری مثبت
بهبود توانایی های روانی اجتماعی
بهبود فضای کلاس و رفتارهای مدرسه
بهبود روابط بین شاگردان و روابط معلمان و شاگردان
بهبود حضور در مدرسه
بهبود عملکرد تحصیلی
ایجاد تغییرات معنی دار در رفتار سلامت و رفتارهای اجتماعی

بروز تغییرات معنی دار در رفتار سلامت و رفتارهای اجتماعی

نگه داری و حفظ تغییرات مثبت در طی زمان

--------------------------------------------------------------------------------

انواع خانواده از نظر تربیت کودک

علی جعفر مهدیخانی بازدید : 136 دوشنبه 02 مرداد 1391 نظرات ()

انواع خانواده ها از نظر تربيت


به طور خلاصه از نظر نحوه تربيت كود ك و بطور كلي نحوه اداره سيستم خانواده مي توان 4 نوع خانواده را مشخص كنيم كه عبارتند از



الف - خانواده خشك و سخت گير ( والدين سخت گير و مستبد )

ب - خانواده سهل گير و آسان گير

ج - خانواده گسسته (‌ خانواده پريشان )

د - خانواده دمكرات (‌ خانواده سالم )



به علت مهم و مبسوط بودن اين مبحث ، هر يك از اين 4 دسته خانواده را در يادداشتي جداگانه شرح خواهيم داد





الف - خانواده خشك و سخت گير



1 - پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار مي كنند كه والدين خودشان رفتار كرده اند.



2 - تصميم گيري با يكي از والدين خصوصا پدر انجام مي گيرد. معمولا پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يك از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند



3 - والدين چنان رفتار مي كنند كه فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي كه مي تواند مانع از بروز بعضي مشكلات براي خانواده گردد - ندارند.



4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نكنند ‍ ، والدين آنان ناراحت ، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند.



5 - فرزندان جرات سئوال كردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن كارها را ، از والدين خود ندارند.



6 - والدين بر رفتا و كارهاي فرزندان خود كنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصا اتخاذ مي كنند.



7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي كه صادر مي كنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت كنند.



8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط ،‌ ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند.



9 - به سخنان كودكان خود گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است كه با آن مخالفتي را نشان دهند.



10 - در مواردي كه فرزندان خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن كاري منع مي كنند ،‌ دليل خاصي را ارائه نمي دهند.



11 - براي تصميات فرزندان خود ،‌ حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نيستند.



13 - معتقدند كه چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراين ، حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين كارهاي فرزندان خود را دارند.



14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديرگان نيز ابايي ندارند.



15 - غالبا نيازهاي عاطفي كودكان ارضاء نمي شود.



16 - ممكن است كه والد ضعيف در چنين خانواده اي با كودكان ائتلاف كند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته مي شود . اگر بنا باشد يكي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور كرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت.



17- چنين كودكاني احتمالا جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين كه دارند دچار بزهكاري مي شوند.



18 - بسياري از اين والدين ممكن است به خاطر كمال گرايي كه دارند ، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شكل نوين بر آنها سخت گيري كرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارك ببيند.



19 - احتمال دروغ گويي و ريا كاري در كودكان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد.



20 - چنين كودكاني به علت اينكه مرتبا علايقشان سركوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند ،‌ از خلاقيت كمي برخوردارند . اگر چه ممكن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها ، پيشرفتي كرده باشند.



21 - اضطراب ،‌ افسردگي ،‌ همچنين وسواس و كمال گرايي ،‌ نا اميدي و بسياري از مشكلات رواني ممكن است دامنگير كودكان خانواده هاي سخت گير گردد.



22 - غالبا والدين سخت گير ، خود را منطقي نيز تصور مي كنند. و براي هر كارشان دليل تراشي مي كنند. ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا مي كنند نه منطقشان.







ب )‌ خانواده سهل گير و آسان گير



http://persianblog.com/

1 - پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند.



2 - به امر تربيت و ارضاء نيازهاي جسمي و رواني كودك نمي پردازند و چون آسانگير هستند ،‌ براي خاموش كردن صداي بچه ،‌ هر چه كودكشان از آنها مي خواهد ، آنها انجام مي دهند . لذا كودك پرتوقع تربيت مي شود.



3 - هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل ، در تربيت فرزندان خود از روش ، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي كنند.



4 - هيچ نوع كنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملا آزاد مي گذارند تا به هر نحوي كه خود مايل هستند ‍،‌ شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به كار گيرند.



5 - هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند كه والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند.



6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتي در مواردي كه مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد ، بي تفاوت عمل مي كنند.



7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند ، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي كنند كه گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي ، عادي و متداول است.



8 - در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي كه كار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي كنند و بي تفاوت هستند (‌به ياد داشته باشيم كه منظور از تنبيه كردن در معناي روانشناختي آن ،‌ محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد).



9 - شيوه هاي رفتاري والدين چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي كند.



10 - نسبت به تكاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همكاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند.



11 - آنچه را كه فرزندان اراده كنند يا بخواهند ، براي آنان تهيه مي كنند و در اين مورد ،‌ سليقه خاصي را اعمال نمي كنند.



12 - هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يكي از فرزندان شديدا به آنان وابسته باشد ،‌ كار خاصي را در زمينه كاهش اين نوع وابستگي كه بعدا براي آنان مشكل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمي دهند.



13 - نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي كنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند.



14 - فرزندان خود را براي انجام هر كاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي كه مداخله آنان لازم به نظر مي آيد ، دخالت نمي كنند.



15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه كافي ، زود تسليم ميشود و شكننده هست.







ج ) خانواده گسسته يا خانواده پريشان

http://persianblog.com/





در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين ، معمولا به صورت قهر و آشتي به سر مي برند كه تاثير منفي روي كودكان مي گذارد



2 - گاهي كودك به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يكي از طرفين مي گردد



3 - كودك علاوه بر اينكه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضاء نمي گردد ،‌ بتدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد . (‌ كودكاني كه بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زند)



4 - ميزان ارزش و احترامي كه هر يك از افراد خانواده براي خود قائل هستند ‍ ، ناچيز است



5 - چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگين ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بي احساس به نظر مي آيند



6 - گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يكديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوشخراش است و يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است كه به سختي قابل شنيدن مي باشد



7 - نشانه دوستي و صميمت در بين افراد خانواده كم است و در مواردي حتي از وجود يكديگر نيز بي اطلاع هستند



8 - شوخي هاي افراد خانواده با يكديگر در بيشتر اوقات گزنده ‍،‌ بيرحمانه و مبتني بر قساوت قلب است



9 - بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه براي مثال پدرو مادر هرگز نمي فهمند فرزندان آنان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي هستند



10 - فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهميده ،‌ باشعور ،‌ اصيل و دوست داشتني ،‌ بهره مند مي شوند



11 - پدر و مادر براي احترازو دوري از يكديگر ، آن چنان خود را مشغول كارهاي خارج از محيط خانواده مي كنند كه گويي تنها وظيفه آنان كار كردن و تامين مايحتاج زندگي است



12 - افراد خانواده ، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي كنند و به اين باور مي رسند كه بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي كنند



13 - افراد خانواده غالبا تكانشي عمل مي كنند ‍ ،‌ عصبي هستند ، احساس گناه و تقصير مي كنند يا بر عكس ‍ ،‌ احساس مي كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و براي جبران اين احساس گاه با يكديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند



14 - افراد خانواده براي كنترل امورغير ممكن ،‌ تلاش فراوان مي كنند و هرگز متوجه نمي شوند كه انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل ‍، غير ممكن است



15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبي مي شوند و در اين راه ،‌ هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند



16 - افراد خانواده حالت اصطلاحا نهايت نگري دارند. و در نظر آنان همه پديده هاي عالم در دو حد يك طيف هستند و هر پديده ‍ ، شي ، صفت ،‌ مفهوم يا سفيد است يا سياه - يا خوب است يا بد - يا زيان آور است يا سودمند - يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني - لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند



17 - وابستگي افراد خانواده با يكديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مركز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي كند



18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال ، منطق ، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند



19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يكديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يكي از آنان در زمينه خاصي ( مثل موفقيت شغلي ‍ ، خريد يك ماشين ، خريد يك لباس و ... ) موجب رنجش ، نگراني ،‌ اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود



20 - افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار مي كنند و به همين دليل نيز مشكلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشكلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي كند



21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوريها و قضاوت هاي نادرست مي پردازند و يكي از اعتياد هاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان ‍ ، غيبت و بدگوئي از ديگران است



22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يك از افراد خانواده ياد گرفته اند كه براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي ، به افراد ديگر دروغ بگويند.



23 - به سادگي افراد خانواده به يكديگر فحش مي دهند ،‌ همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است. و نگرش هر يك از افراد خانواده بر اين استوار است كه طرف مقابل آنان فردي خود راي ،‌ نفهم ، خود خواه و ... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقير اوست



24 - نگرشهاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف ، تحريف شده است و باورداشتهايي نظير - به زن نمي توان اعتماد كرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگي تبليغ مي شود



25 - فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تاييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش ‍، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند



26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود



27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و مزمن و افسردگي مي رسند



۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل ، اختلالات شناختي ، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است


د ) خانواده سالم يا خانواده دمكرات



1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توام است



2 - افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدري خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي كنند



3 - افراد خانواده از ريسك (‌خطر كردن )‌ معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتي نيز داشته باشند ‍ ، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشكالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و كسب تجربه بيشتر باشد



4 - افراد خانواده براي يكديگر ارزش و احترام قايل اند و يكديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند



5 - روابط افراد خانواده با يكديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يكديگر سخن مي گويند



6 - زماني كه در خانواده سكوت برقرار است ‍، سكوتي است آرامبخش و نه سكوت مبتني بر ترس يا احتياط



7 - وقتي در خانواده سرو صدا هست ‍، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه كردن صداي ديگران



8 - هريك از اعضاء خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد



9 - اگر يكي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت كردن پيدا نكرده است ‍، به دليل تنگي وقت بوده است و نه كمي محبت ‍ ،‌ كم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده



10 - اعضاي خانواده به راحتي يكديگر را نوازش مي كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگي



11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي كنند ، با علاقه به سخنان يكديگر گوش مي دهند ، با يكديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يكديگر نشان مي دهند



12 - افراد خانواده به راحتي و آزادنه با يكديگر درد دل مي كنند و اين حق را دارند كه درباره هر موضوعي (‌ مثل ناكاميها ، ترسها ، صدمه هايي كه ديده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از ديگري ، خوشيها يا كاميابيها )‌ ،‌ با يكديگر سخن بگويند



13 - افراد خانواده براي كارهاي خود برنامه ريزي مي كنند و در اين راه اگر مشكلي با مزاحم اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود ،‌ به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه ،‌ بيشتر مشكلات زندگي خود را حل و فصل كنند



14 - در خانواده ،‌ زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است



15 - در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند كه در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يك انسان واقعي بودن نزديك شوند



16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هيجانها و ... ) به همان سهولتي با يكديگر سخن مي گويند كه در مورد اعمال ، كردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي كنند



17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند - يا توصيه مي كنند - مطابقت كامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند



18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده كنند



19 - اگر يكي از افراد خانواده مرتكب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت كنند . اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت ،‌ بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي كه پدر و مادر براي او فراهم كرده اند ،‌ بيشترين بهره را بگيرد



20 - اولياء خانواده مي دانند كه فرزندانشان عمدا بدي نمي كنند. به همين دليل ، اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمينه اي خرابكاري كرده است به اين نتيجه مي رسند كه يا سوء تفاهمي در كار بوده است و يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن ،‌ در فرزند آنان كاهش پيدا كرده است و بايد براي اين مشكل راه حلي را پيدا كرد



21 - اوليا خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند



22 - اولياء‌ خانواده مي دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير داد ،‌ اما اين آگاهي را نيز دارند كه آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد



23 - وقتي يكي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد كه براي تصحيح عمل يا كار او الزامي به نظر مي آيد ، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز مي كنند



24 - پدر و مادر خانواده مي دانند كه در زندگي هر شخص مشكلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگي امكان ناپذير مي باشد . بنابراين گوش به زنگ آن هستند كه براي هر مشكل تازه ،‌ راه حلي پيدا كنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقيت و نو آوري بهره بگيرند



25 - اولياي خانواده مي دانند كه تغيير و تحول از ويژگيهاي زندگي است ، بنابراين ، مي پذيرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي كنند و هيچگاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند





خلاصه :



گفته مي شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكي ( سه يا چهار خانواده ) مي دانند كه چه بايد كرد و به مرحله سلامت و بالندگي قابل توجه رسيده اند. محصول خانواده هاي پريشان يا آشفته فرزندان بيمار ،‌ نوميد ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعي ،‌ معتاد و .... است و اكثريت افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري ،‌ الكليك ، معتاد ‍ ‍، فقير ،‌ از خود بيگانه ،‌ جاني و ... در خانواده هاي پريشان رشد پيدا كرده اند.

مي توان ويژگيهاي مهم خانواده هاي پريشان و خانواده سالم را چنين خلاصه كرد.



خانواده آشفته :

1 - در خانواده ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قائل است در حد پائين مي باشد.

2 - ارتباطها غير مستقيم ، مبهم و كاملا نادرست است.

3 - قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشك ، نامردمي ، ناسازگار و هميشگي است.

4 - پيوند و رابطه با جامعه بسته ، مايوس كننده و ياس آور است و براساس ترس انجام مي گيرد.


خانواده سالم يا بالنده

1 - سطح ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قايل است ، در حد معقول و منطقي مي باشد.

2 - ارتباطها مستقيم ،‌ واضح ، صريح و مبتني بر درستكاري است.

3 - قواعد قابل انعطاف ، انساني ، منطقي دستخوش تغيير است.

4 - پيوند با جامعه باز ، سالم و اميد بخش مي باشد.



اميدوارم خانواده سالمي را داشته باشيد . (‌يا - و )خانواده سالمي را در آينده تشكيل دهيد

تعداد صفحات : 4

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
اگر به دیگران آموختی،ممکن است قدر دانت نباشند اما تو در هر حال آموزنده باش
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    نظرسنجی
    نظر شما در مورد وب سایت چیست؟




    آمار سایت
  • کل مطالب : 19
  • کل نظرات : 10
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 4
  • آی پی امروز : 0
  • آی پی دیروز : 7
  • بازدید امروز : 2
  • باردید دیروز : 9
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 2
  • بازدید ماه : 65
  • بازدید سال : 91
  • بازدید کلی : 18,414
  • کدهای اختصاصی



    قالب ميهن بلاگ تقويم جلالي


    استخاره آنلاين با قرآن کريم
    ????

    كد عكس تصادفي